|
اینــجـا هــیــچ چیــز نیـــست . . . . . . . . . . جـــز . . . . . سایه ای از تو
|
من خود در حسرت ماندنم
چه کنم که تو از من برایم عزیزتری
قدم نو رسیده مبارک
یتیم است؟
ایرادی ندارد
همین که نفس میکشد کافیست
بزرگ میشود و هستند پدرانی که پدری کنند
.
.
.
یادت هست؟ کودک احساس من مرده به دنیا آمد
از همان موقع کابوس میبینم
هراس دارم
حتی بر روی تک تک شمعدانی ها کیسه کشیده ام
از هرچه به دنیا آمدن است میترسم
گول میزنم
با صدف هایی که از دُکان سر کوچه خریده ام
خنده ام میگیرد
که چه احمقانه ذوق می کنند
.
.
حسِّ بدی دارم
.
.
.
تو چه حسی داشتی ؟
گاهی
به گاهـ میرود
گَه گاهم
خوشحالم
هنوز هم تفاهم داریم
.
تنهائیِمان
بُغض، بُقض، بُغظ ، بُغز ، بُغذ ، بُقز ، بُقذ، بُقظ
مهم نیست چجوری بنویسَم
مهم اینکه هر مُدلِشو بخوای دارم
بهش چی میگن؟
نشئگی؟ خماری؟
...
فقط میدونم حالم خوب نیست...
یه چیزی کم دارم ...
واااااااااااااااااااااااای
دلم می خواد داد بزنم
حتی حوصله جمله بندیم ندارم
سر جهیزیۀ من
مَشکَم است
...
شدید سنگین است
تمام تارو پود زندگیم را
گرۀ کور میزنم
به بند بند وجودت
.
ببخش اگر درد دارد
...
کجا رَوَم؟
نه باری دارم و نه کوله باری
همان شب که مرا به خویش کشیدی
همه را پس زدم
مانند کودکی که متولد میشود
لوحی سفید، که تو ...
کجا رَوَم؟
نه باری دارم و نه کوله باری
و نه جایی که بی تو ...